عهد …

قرار بود برویم جهادی،راستش تا بحال دوره نرفته بودم تنها ذوق و شوق بچه ها را میدیدم که لحظه شماری می کردند برای رفتن! وقتی رسیدیم منطقه،چشمم که به لبخندش افتاد،توی دلم قنج رفت وقتی بادست تارمویش را پشت گوشش میگذاشت و شروع کرد به بلبل زبانی! چیزی نگذشته بود که شدم برایش خانم معلم! اطلاعت بیشتر دربارهعهد …[…]